سنت اعتراف در مسحیت
تمام آیین ها و شعائر مربوط به کلیساى کاتولیک به نحوى اشاره به معصیت ذاتى انسان دارد و حاکى از امید به فیض الهى به عنوان یگانه طریق رستگارى انسان مى باشد. در میان شعائر مسیحى، پس از تعمید، آیین اعتراف به عنوان راه حلى عاجل و بى شائبه در برابر حس گناه قرار داشت.
در بدو مسیحیت اعتراف به گناهان علنى بود و موجب خجلت و شرمسارى گناهکار. به همین دلیل در قرن چهارم براى پیشگیرى از خدشه دار شدن حیثیت افراد و عوارض احتمالى آن مقرر شد که اعتراف در خفا صورت بگیرد
http://www.x-shobhe.com/shobhe/4710.html
فرق این آیین با توبه در اسلام
الف - در اندیشه مسیحیت، حضرت عیسی مسیح علیهالسلام، [العیاذ بالله]، خداست و بالتبع صاحب بهشت و جهنم است و کشیش خود را نمایندهی آن خدا میداند، لذا میتواند جهنم را با مقداری پول معاوضه کند و از طرف خدا ببخشد.
در جهانبینی و اعتقادات توحیدی و اسلامی، به جز «الله جلّ جلاله»، کسی خدا نیست. خلیفهی خدا را نیز خودش تعیین میکند، مضافاً بر این که معاد، سؤال و جواب، حساب و کتاب برای همان خلیفه نیز وجود دارد؛ بهشت و جهنم نیز فروشی نیست.
ب - در مسیحیت، کشیش از طرف خدا میگوید: «تو بخشیده شدی»، اما در اسلام، کسی نمیتواند از طرف خدا ببخشد و یا حتی خبر از بخشش کسی بدهد، مگر آن که به او وحی نازل شده باشد.
ج – در مسیحیت، کشیش اعتراف به گناه میخواهد؛ اما در اسلام اعتراف به گناه نزد دیگران، خودش گناه است و کسی حق ندارد آبروی خود را نزد دیگران بریزد، بلکه فقط باید نزد خداوند متعال به گناهان خود اقرار کرده و اظهار پشیمانی نماید.
د – در مسیحیت گناه پس از اعتراف با پول بخشیده میشود، اما در اسلام گناه فقط با توبه (بازگشت و ترک گناه) و سپس استغفار (طلب بخشش از خدا) بخشیده میشود. در واقع در اسلام نجات انسان از عواقب گناهانش به عقل، شعور، اختیار، اراده و نیز تذکار به خود و امید به رحمت الهی بستگی دارد و در مسیحیت به پول بستگی دارد.
ﻫ – در مسیحیت، انسان نگرانی از گناه ندارد، چرا که میتواند آن را بخرد، لذا اگر ثروتمند باشد، به گناه ترغیب نیز میشود، اما در اسلام راه بخشش فقط توبه (بازگشت و ترک گناه) است، و اصرار در گناه خودش نیز گناه است، و اگر کسی قصد ترک نداشته باشد، اصلاً توبه نکرده است، هر چند که یک میلیون بار بگوید: «استغفروا الله ربی و اتوب الیه».
یک لطیفه:
میگویند: شخصی نزد کشیشی رفت و با اصرار خواست تا به جای بهشت، پولی بگیرد و جهنم را به او بفروشد. کشیش اجتناب کرد و او اصرار و بالاخره وقتی دید او رها نمیکند، مبلغی گفت و او نیز پرداخت. سپس رو به مردمی که برای اعتراف صف کشیده بودند نمود گفت: مردم! من جهنم را یک جا خریدم و هیچ کدام شما را نیز به آن راه نمیدهم، لذا بیخودی به این کشیشها پول ندهید.
برچسب:
نویسنده: سارا دادخواه